جدایی دختر جوان از تاجر پیر           
 
«طلاقم را می خواهم» ...
زن رنگ پریده با قامتی باریک و تکیده و با چشمانی پر غم روی صندلی نشست. با این که جوان بود اما چنان ناامید به نظر می رسید که می شد از پس نگاه های سنگین اش درد پنهان او را خواند... 

«در میهمانی بزرگی با مجید آشنا شدم. من مدرس زبان بودم و او تاجری بود که دائم به کشورهای مختلف رفت و آمد داشت. با آن که خواستگاران زیادی داشتم، اما نمی دانم چرا تصمیم گرفتم با او که ۴۰ سال از من بزرگ تر بود، ازدواج کنم. در سفری که با هم به آمریکا داشتیم او خواست تا برای همیشه در کنارش باشم. به این ترتیب زندگی جدیدی را شروع کردیم. بعد مجید قول داد به محض بازگشت به ایران مراسم ازدواج باشکوهی برگزار کند و مهریه چشمگیری هم برایم در نظر بگیرد. من هم پذیرفتم بنابراین پس از جاری شدن صیغه عقد دائم به خانه بخت رفتیم. یک ماه بعد به ترکیه سفر کردیم و پس از مدتی به ایران بازگشتیم.
ماه اول زندگی مان هنوز بدبختی هایم را درک نمی کردم اما غم، از ماه دوم در خانه ام را کوبید و بی اجازه وارد شد. شوهرم خودسرانه به دادگاه رفته بود و با ارائه بلیت سفر، مدارک اقامت مان در هتل و عکس های مشترکمان، دادخواست اثبات زوجیت داده بود. تصورش هم دردناک بود. من انتظار داشتم تا او با برگزاری جشن عروسی و دعوت از فامیل ها و آشنایان، من و خانواده ام را سرافراز کند. اما پیرمرد به جای عمل به وعده هایش متوسل به قانون شده بود و به این ترتیب بزرگ ترین ضربه روحی زندگی ام را به من وارد کرد. من هم به ناچار از دادگاه خواستم در پی اقدام شوهرم، مهریه ام قانوناً تعیین شود. دادگاه هم با توجه به شرایط زندگی من و دختران هم سطح خودم، مهرالمثل مرا ۱۵ میلیون تومان تعیین کرد.
پیرمرد به من گفته بود قبلاً دوبار ازدواج کرده و هر دو زنش را هم طلاق داده است اما حالا فهمیده ام او طبق قوانین کشورمان هنوز دو همسر قانونی دارد. او به خاطر ضعف و ناتوانی دچار شک و سوء ظن است. دائم خانواده ام را تحقیر می کند و پرونده های متعددی هم در دادگاه داریم که نشان می دهد او به خانواده ام توهین می کند. شوهر پیرم در حالی که ۴ سال از ازدواجمان می گذرد، هنوز زندگی مشترک با مرا جدی نگرفته و با وجود ثروت زیادش زیرزمینی نمور را برای زندگی مان در نظر گرفته است. با گذشت چند سال هنوز هم کلید آن زیرزمین را ندارم و هر وقت بخواهم به خانه ام بروم باید مانندیک میهمان به شوهرم زنگ بزنم و وقت بگیرم. شوهرم هر وقت در ایران است، مرا به خانه اش راه می دهد و هر وقت به خارج سفر می کند، در را قفل کرده و مرا وادار می کند تا آنجا را ترک کنم و به خانه مادرم بروم. او بسیار خسیس است و هر گاه خرجی می خواهم می گوید زندگی با تحمل سختی هایش زیباست.»
زن در حالی که سعی می کند بر خود مسلط شود سری تکان داده و می گوید: «شوهرم به خاطر کهولت سن قادر به بچه دار شدن هم نیست بنابراین فقط طلاقم را می خواهم.»
صحبت زن به اینجا که رسید، پیرمرد از کوره دررفت و درحالی که آشکارا می لرزید، به قاضی دادگاه خانواده گفت: من ۷۵ سال دارم و زنم خیلی از من جوانتر است. اما اختلاف سن ما از روز اول آشنایی وجود داشت و مسأله تازه ای نیست. ازدواج های قبلی ام را هم از او پنهان نکردم. همسر اولم را با داشتن ۷ فرزند در آمریکا طلاق دادم و از زن دومم هم با یک فرزند در انگلیس جدا شدم، حکم دادگاه محلی هم صادر شده اما ثبت هر دو طلاق در شناسنامه طبق قوانین کشورمان باید صورت بگیرد که در مراحل پایانی است. در ضمن من دچار ناتوانی و ناباروری نیستم. زنم به دنبال بهانه است و حتی چند بار اقدام به سقط جنین کرده و حاضرم به پزشکی قانونی هم در این باره معرفی شوم. آقای قاضی این زن یک کلاهبردار حرفه ای است و تا به حال حدود ۴۵ میلیون تومان از من اخاذی کرده است. وقتی به ایران برگشتیم زنم حتی یک روز هم از من تمکین نکرد. ناچار به دادگاه مراجعه کردم و قرار شد مهریه زنم با در نظر گرفتن مهریه دختران فامیل وی تعیین شود. از آنجا که دختر خاله زنم در سن ۲۰ سالگی با مهریه ای معادل ۲ میلیون تومان به عقد مهندسی جوان درآمده بود، دادگاه مهریه او را ملاک قرار داد و «مهرالمثل» زنم هم براساس آن تعیین شد درحالی که زنم، خانواده از هم پاشیده ای داشت و هم سطح دخترخاله اش نبود. پدرش معتاد بود که در اثر زیاده روی در مصرف سکته کرد. برادرانش هم به خاطر اعتیاد شدید و ایجاد درگیری های خیابانی سوابق متعدد کیفری دارند. خواهرش نیز تا به حال ۱۵ بار اقدام به خودکشی کرده که هر بار اقدام وی ناکام بوده و از مرگ نجات یافته است. این زن تا به حال حدود ۶۰ میلیون تومان به من خسارت زده اما با این حال حاضر به ادامه زندگی با من نیست. او به هر طریقی مرا آزار می دهد. یک بار به بهانه حل اختلاف های گذشته با من در پارکی در شمال تهران قرار گذاشت. اما هنگام صحبت ناگهان عصبانی شد و با قفل فرمان شیشه های ماشینم را خرد کرد. بعد هم با یک تاکسی از آنجا فرار کرد. مدتی بعد با ابراز پشیمانی از من خواست به شمال سفر کنیم اما در جاده سعی کرد با منحرف کردن فرمان، خودرو را به سمت دره بکشاند و به همین خاطر مجبور شدم جلوی قهوه خانه ای توقف کنم.
زنم پیاده شد و از مردی ناشناس پول قرض گرفت و به تهران برگشت. من هم پول آن مرد را دادم و به تنهایی با ترس و دلهره مسیر رفته را برگشتم. چندی بعد یکی از دوستان فرش فروشم ۲ تابلو فرشی را که قبلاً سفارش داده بودم به خانه آورده بود اما با تعجب زنم را حین گدایی در مقابل خانه دیده بود. باور کنید من هم از این رفتارهایش به ستوه آمده ام اما با این حال از دادگاه می خواهم تا او را مجبور به زندگی کند و حاضر به جدایی نیستم.
قاضی دادگاه با شنیدن اظهارات این زوج دستور معرفی مرد سالخورده به پزشکی قانونی را صادر کرد. نتیجه آزمایش های علمی نیز حاکی از آن بود که مرد قادر به بچه دار شدن است.
با ارائه این نظریه کارشناسی، قاضی دادگاه دستور داد تا ۲ داور شایسته با این زوج گفت وگو و آنها را به ادامه زندگی همراه با آرامش دعوت کنند اما مذاکرات داوران بی ثمر بود و زن و مرد همچنان برخواسته ها و باورهایشان پافشاری کردند.
پس از برگزاری چند جلسه دادگاه، قاضی پرونده ادامه زندگی این زوج را با چنین شرایطی غیرمنطقی دانست و از آنجایی که برخورد این زن و شوهر امنیت روانی و آسایش آنها را نیز از بین برده بود، حکم به طلاق صادر کرد.
با صدور این حکم، شوهر سالخورده به رأی دادگاه اعتراض کرد و پرونده برای رسیدگی نهایی به شعبه ۲۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران فرستاده شد.
در این مرحله زن با مراجعه به دادگاه رو به هیأت قضایی گفت: «زخم هایی که شوهرم بر قلب و روح من وارد کرد، با هیچ مرهمی التیام نمی یابد و تا لحظه مرگ در ذهن و قلبم باقی خواهد ماند. پدرم سال ها قبل درگذشت و برادرانم به خاطر فقر مالی ناچار به ترک تحصیل شدند و بار سنگین اداره خانواده را به دوش گرفتند. اما این مرد به خانواده ام حرف ها و تهمت های زشتی نسبت می دهد که تنفر من از او را دوچندان کرده است. حالا دلیل طلاق ۲ همسر سابق او را می فهمم و دیگر حاضر به زندگی با او نیستم.
۳ قاضی دادگاه تجدیدنظر نیز پس از مطالعه دقیق پرونده و شنیدن اظهارات دو طرف ادامه این زندگی را معقول ندانسته و با تأیید حکم دادگاه به زن اجازه دادند تا با مراجعه به یکی از دفاتر رسمی خود را مطلقه کند. 
منبع:روزنامه ایران
ویرایش وتلخیص:آکاایران