اگر می خواهیم تصمیمی برای زندگیمان بگیریم که آینده ی دورمان را هم در بر می گیرد پس باید در قضاوت و تصمیم گیری نگاهی همه جانبه به زندگی بیاندازیم.

شهناز زنی 62 ساله است که از سی سال پیش تنها زندگی می کند. او در بیست و چهار سالگی با مردی به اسم جهان ازدواج کرده است اما چهار سال بعد از او جدا  شده است.

شهناز می گوید: جهان، مردی رفیق باز، عیاش و بیکار بود. و من به خاطر همین چیزها از او جدا شدم. او می گوید اگر تا ده سال بعد از طلاق از من می پرسیدید از کاری که کرده ام پشیمان شده ام یا نه قطعا می گفتم نه. اما امروز با اطمینان می گویم اشتباه کردم که طلاق گرفتم.

شهناز می گوید زندگی را باید در آخر قضاوت کرد. او معتقد است که ازدواج و خانواده دار شدن مزایا و بهره های زیادی دارد که همه ی آنها مربوط به اخلاق همسر نمی شود. داشتن فرزندان خوب، قرار گرفتن در مرکز خانواده به عنوان همسر و مادر، تلاش کردن برای ساختن زندگی شراکتی همه از مزایایی است که یک زن با تداوم زندگی زناشویی به آن می رسد. این اعتقادات وقتی بیشتر در ذهن شهناز جا گرفت که با دوست قدیمی اش طاهره خانم دیدار کرد. طاهره هم در شرایطی مثل شهناز ازدواج کرده است. او همسری بدخلق، بی مسئولیت، بی دین و لاابالی داشت اما از او جدا نشد. طاهره نزدیک به پانزده سال از خلقیات بد همسرش رنج کشید.

طاهره خانم صاحب چهار فرزند شد. او فرزندانش را بدون همراهی پدری دلسوز تربیت کرد. فرزندانی که همه به تحصیلات بالا و موفقیتهای ارزنده ای در جامعه دست یافتند. و زندگی طاهره خانم را پر از غرور و افتخار و لذت کردند. همسر طاهره خانم نیز بعد از پشت سرگذاشتن سالهای جوانی و با وارد شدن به میانسالی و در اثر هم نشینی با زن نجیب و صبوری مثل طاهره خانم کم کم سربه راه شد و در دهه ی چهارم و پنجم زندگی تقریبا به جبران رفتارهای گذشته ی خود پرداخت.  طاهره خانم مدعی است که با وجود درد و رنج زیادی که مخصوصا در سالهای اولیه زندگی تحمل کرده است، باز هم از زندگی اش در کل راضی است و  همیشه خودش را مشمول رحمت الهی می داند. او به هیچ وجه زندگی و جوانی خود را باخته و تباه شده نمی داند. و از راهی که در زندگی رفته است پشیمان نیست.

حقیقت این است که امروزی ها مشکلات قدیمی ها را درک کردند اما نه تنها راه حلی برای آن پیدا نکردند بلکه صورت مسئله را هم پاک کردند تا دیگر امیدی به حل آن در آینده هم نباشد

البته قضاوت کردن در مورد شرایط بد زندگی دیگران سخت است اما خوب است که از تجربیات دیگران هم برای دیدن آن روی سکه ی زندگی استفاده کنیم. اگر می خواهیم تصمیمی برای زندگیمان بگیریم که آینده ی دورمان را هم در بر می گیرد پس باید در قضاوت و تصمیم گیری نگاهی همه جانبه به زندگی بیاندازیم. برای همسری که هم اکنون از اخلاق همسرش در رنج و عذاب است شاید طلاق راه حل خوبی باشد، اما برای قضاوت خوب و بد این کار باید زندگی را تا آخر دید و در نظر گرفت. قدیمی ها خیلی کم از امتیاز طلاق استفاده می کردند. آنها خود را ملزم به ساختن زندگی می دانستند و واقعا هم می ساختند. البته امروز، قدیمی ها  را به خاطر همین چیزها مظلوم و محروم می دانند در حالیکه شاید عکس آن درست باشد. شهناز خانم یکی از کسانی است که در گذشته روشن فکر تر از اطرافیانش بوده است. او خود را ملزم به ادامه ی زندگی با جهان نمی دانست و می گفت: "چه دلیلی دارد دو تا آدم بالغ و عاقل که نمی توانند اخلاق هم را تحمل کنند زیر یک سقف با هم زندگی کنند. زندگی ارزشش بیشتر از این چیزهاست که اینطوری تلف شود.!" نه واقعا زندگی را باید طور دیگری تلف کرد!

حقیقت این است که امروزی ها مشکلات قدیمی ها را درک کردند اما نه تنها راه حلی برای آن پیدا نکردند بلکه صورت مسئله را هم پاک کردند تا دیگر امیدی به حل آن در آینده هم نباشد.

حرفهای آخر شهناز خانم

شهناز خانم می گوید طلاق فقط به کسانی روی خوش نشان می دهد که به زور طلاق داده شده اند یا به نوعی مظلوم واقع شدند تا مجبور به تحمل طلاق شوند. نه به آنها که می توانستند زندگی کنند اما حاضر به تحمل سختی های آن نشدند و فرار را بر قرار ترجیح دادند. او می گوید اگر چه اوایل از دست همسرم خیلی عصبانی بودم اما بعدها که فرصت بیشتری برای فکر کردن داشتم به یاد می آوردم که او اخلاقهای خوبی هم داشت که من هیچ وقت ندیدم. از اینها گذشته اگر برای طلاق عجله نمی کردم چه بسا اکنون در کنار نوه هایم روزگار شیرین تری داشتم.

 تبیان


گردآوری خانواده و روانشناسی آکاایران